در باره این وبلاگ
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧ 

  سلام ...                                                              این وبلاگ رو برای کسانی نوشتم که زیاد با کارهای اینترنتی آشنائی ندارند ولی دوست  دارن  که خاطره ای موندگار و یا مطلبی که براشون مهمه رو توی اینترنت با نام خودشونو  یا  بچه شون  ثبت  کنن مثلا  میتونن همونطور که من درباره بچه خودم مینویسم اونا هم بنویسن  و  عکسش  رو بذارن توی اینترنت که تمامی کاربرهای اینترنتی به اون دسترسی داشته باشن ...     شما  میتونین  از  طریق  ایمیل  عکس  بچه هاتون  و مطلبهایی  که  من میتونم توی این وبلاگ بذارم  (و به مطالب این وبلاگ مربوط میشه)  رو  به من ایمیل کنینتا اونو توی این وبلاگ قرار بدم

   اینم ایمیل منه :     ranginak7@yahoo.com    

  


کلمات کلیدی:
 
تولد !
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧ 

   

 این عکس تربچه منه ( آریامهر ) اون توی یک فصل سرد اومدو زندگیمون گرما بخشید هنوز قیافه اون رو با اون چشمهای باز رنگی ویک سر کچل ومشت های گره خورده ای که از شدت گرسنگی توی دهنش برده بود با اون صدای ملچ و ملوچی از دهانش میومد رو فراموش نکردم از همون اول شکمو بود از همون اول شیطونی تو چشماش موج میزد حتی دکتر هم از دیدن اون تعجب کرده بود اخه میدونی چیه؟ اون تنها بچه ای بود که اون روز کچل به دنیا اومد  واقعا اون لحظه چقدر دوست داشتنی بود وچقدر زود گذشت تربچه الان حدود دو سال و هفت ماهشه راستی یادم رفت بگم اون عاشق ماشین وهواپیماست بعد هم پتوش ودر قسمت بعد خاله مریم مامان وبابا هم هنوز تو لیست نیستند اگه ازش بپرسید تربچه مامانت رو بیشتر دوست داری یا ماشین ؟ می دونی بهت چی میگه ؟میگه برام ماشین میخری اگه بپرسید بابات رو دو ست داری یا هواپیما ؟ میگه برات هواپیما بخرم میدونید یعنی چی؟شما چی فکر میکنید؟ سوال

واسه شنیدن صدای آریامهر (تربچه) میتونین روی کادر زیر کلیک کنین

 


کلمات کلیدی:
 
شعر تربچه
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧ 

تربچه  تمام روز رو از ماشین بزرگ وهواپیما حرف  میزنه     با  اینکه  ماشین و  هواپیما وهلیکوپتر  هم  داره  اما  همش  دنبال مدل جدیدتر   می گرده  روزنامه  یا   مجله جلوی دستمون   رو بر میداره  و از تموم  چیزهایی که توی اون   میتونه جالب باشه   ماشین و هواپیما رو  پیدا میکنه بعدش  میگه بابا  این هواپیمای  خوشگله ،  آره  ؟     این ماشین خوشگله ،   آره   ؟  و   یک  چیز جالب اینکه تربچه شعر یه توپ دارم قلقلی رو عوض کرده و   اون  رو  این  شکلی  می خونه  البته این فقط برای گول زدن مامان  و باباشه ...

یه ماشین دارم قلقلیه 

سرخ وسفیدو ابیه   

من این ماشین و نداشتم     

مشقام و خوب نوشتم  

بابام بهم عیدی داد     

یه  ماشینقلقلی دادچشمک

 


کلمات کلیدی:
 
پتو و تربچه
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧ 

 

 اون    یه   پتو  داره   که   برای  روزهای  اولی که دنیا اومده بود گرفتم (  که روش عکس تویتیه  tweet  و  خیلی   نرمه )  ؛   ترپچه    پتوش   رو خیلی  دوست داره  و  اون رو از این اتاق   به   اون  اتاق   با  خودش  می بره  .  گاهی  وقتها  که من رو خیلی اذیت میکنه ،  من پتوش رو  برمی دارم  و اون بخاطر پتوش حاضره که بچه خوبی بشه...


کلمات کلیدی:
 
تربچه و خاله مریم
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧ 

عکس خاله مریم و  آریا مهر

 یکی از دوستای من ، اسمش مریمه و مثل خواهرم میمونه .   تربچه  به اون  میگه خاله مریم  و  اونو  بعد  از ماشین ، هواپیما و پتوش ، خیلی دوست داره  . خاله   مریم   هم اونو  خیلی دوست داره و به اون خیلی محبت میکنه  .  خاله مریم از مردم خوب شمال ایرانه ... تربچه یه شعر مخصوص رو به خاطر اینکه خاله مریم نازشو بکشه براش میخونه ...  «  بشو بشو تو رو نخوام ... سیاهی تو رو نخوام ... بلائی تو رو نخوام ... حرفاره بنه کنار » خاله مریم ، مدتی نتوست خونه ما   بیادوتربچه همش سراغ اونو میگرفت و میگفت بریم پیش خاله مریم ، یا اینکه میگفت خاله مریم کجاس ؟! تا اینکه ما مجبوربه پیدا کردن خاله مریم جدیدی برای مدتی شدیم!!! 


کلمات کلیدی:
 
خاله مریم قلابی
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧ 

این عکس خاله مریم قلابی ( سونا ) و آریامهرٍ

یه روز که از در یه مغازه رد می شدیم یه خانمی از تربچه خیلی خوشش اومد و اون رو بغل کرد و تربچه گفت خاله مریم ما هم خوشحال شدیم که بلاخره خاله مریم تربچه پیدا شده و خاله مریم قلابی که اسمش سوناست برای تربچه یه ماشین کوچلو هدیه گرفت واینطوری دوستی اونها شکل گرفت !  لبخند


کلمات کلیدی:
 
مامان بخند
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧ 

عکس آریا  بهار 2009

گاهی وقتها اینقدر تربچه من وباباش رو عصبانی میکنه که مجبور میشیم  سرش داد بکشیم . اونوقت با یه ترفند میاد که ما رو گول بزنه مثلا میگه مامان دوست دارم ...مامان بخند ...بابا بخند و اینقدر میگه که یادمون بره که از دستش ناراحتیم خودمونیم اما خیلی ناقلاست خنده


کلمات کلیدی:
 
عاقبت مورچه و ماشین سواری
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧ 

 

جدیدا تربچه به مورچه ها علاقه پیدا کرده هر جا که یه زمین خاکی هست می ره ومورچه پیدا میکنه اگه گفتید بعدش چیکارشون می کنه ؟خوب بزارین من براتون تعریف کنم .می ره ماشین زرد رنگش و میاره وبعد دونه دونه مورچه های بی چاره رو پشت ماشینش سوار میکنه و بعد میگه مامان مورچه ها رو نگاه کن .نگاه کن سوار ماشینشون کردم وقتی توی ماشن ونگاه میکنم دست و پای کنده اونها رو میبینم و فکر میکنم که عاقبت ماشین سواری همینه دیگه....خنده


کلمات کلیدی:
 
حرفهای شیرین
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧ 

آریا مهر

تربچه حرفهای جدید میزنه مثلا یه روز کیف خاله بنفشه رو از روی تخت انداخت پایین خاله بنفشه حسابی عصبانی شد و گفت کیف من و دست نزن تربچه گفت خاله بنشه خوبی؟خوبی؟ متاسفم متاسفم (راستی یادم رفت بگم خاله بنفشه دختر عموی شوهرمه که برای مدتی پیش ما بود و ما خیلی دوسش داریم) یا اینکه میگه مامان میخوام ستارها رو بشمرم وشروع می کنه تا 6 می شمره یا اگه بهش بگی دوست دارم میگه من بیشتر وموقع خواب که می شه  میگه شب بخیر بابا شب بخیر مامان .یه روز هم که سرما خورده بود میگفت انگار یه کم تب دارم یه کم مریضم.دیروز هم که من داشتم با خودم فکر می کردم گفت مامان من فقط دوستتم.اگه بهش بگی تربچه این کارو نکن میگه مامان جون من دیگه بچه نیستم یا اینکه میگه مامان جون به اندازه ماشین بزرگ دوست دارم اون وقت دلم می خواد که با تمام وجود بغلش کنم و بگم شیرین زبونی بسه بغل


کلمات کلیدی:
 
توله سگ بازیگوش وتربچه بدجنس
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧ 

اینجا تربچه حدود یکسال وچهار ماهشه یه روز که رفته بودیم پارک برای تفریح یه سگ کوچولویی داشت توی سبزها این ور اون ور بازی می کرد تربچه یهو به طرف اون دوید تا با سگ کوچولو بازی کنه انگار هر دو با هم دوست شده بودند وطوری با هم مشغول بازی شدند که همه کسانی که توی پارک بودند به اونا نگاه می کردند ومی خندیدند اگه شما هم اونا رو میدید شاید فکر می کردید که سگه فهمیده که تربچه فقط یه بچه کوچولوه چون با کارهاش تربچه رو حسابی سرگرم خودش کرده بود همه چی خوب پیش می رفت تا اینکه یه اتفاقی افتاد تربچه با بدجنسی دم توله سگ و گاز گرفت واینطوری شد که توله سگه هم عصبانی شد واون هم تلافی کرد وتربچه رو گاز گرفت اونا چنان نمایشی دادندکه هر کی اونجا بود اونا رو نگاه می کرد فکر می کنم که خودتون از عکسها باقیش رو حدث بزنید که چه اتفاقی افتاد چشمک


کلمات کلیدی:
 
تربچه به روایت خاله بنفشه!
ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥ 

کوچولو و مهربونه دستهای تپلش رو که نگاه میکنی دلت می خواد ساعتها توی دستهات نگهش داری لبهای سرخ و گوشتی اش خود شعره. واز موهای فرفری اش نمیشه گذشت به چشمهای عسلی اش که میرسی .شیرینی صورتش کامل میشه .من فکر میکنم فرشته ها همین شکلی باشن هر طور که بهش نگاه میکنی حتی در وقتهایی که خیلی عصبانی هستی بهت که خیره بشه نمی تونی باهاش بد باشی سر دوستی رو همان کلمات مخصوص خودش باز میکنه .هواپیمابخرم .کشتی. ماسین بزرگ.قطار روهم بهت تعارف میکنه وهمه رقم هاش هم بالاست قایق موتوری هم از مواردیکه که تازگی ها به لیست اضافه شده بیشتر کلماتش رو هم طوری میگه که قندتوی دل آدم آب میشه خپل ودوست داشتنیه من بهش میگیم کوچک و پاکیزه .هم کوچیکه هم پاکیزه هم خوشمزه هم با مزه به مک کوین عشق می ورزه (همان انمیشن ماشینها) از عیب یخده بابا هم خیلی خوشش میاد حالا که اینها رو می نویسم از مامانش خواسته که اون و ببره دستشویی تند به تند به مامانش میگه دوست دارم گاهی وقتها که حواست نباشه یا بهش اخم کنی می پرسه خوبی ؟خوبی؟واین احوالپرسی غافلگیر کننده اش جزقسمتهای قشنگ قضیه است شب بخیر گفتنش هم یه مدل دیگه ست ،صد تا ماچ می کنه که مثلا بره بخوابه ،اما یه دقیقه بعد پیداش میشه تازگی ها یاد گرفته بهش میگی دوست دارم میگه من بیشتر ،واین به جر وبحث کشیده می شه خدا رو شکر به ضرب و شتم ختم نمی شه ،وسط جمع می شینه وهر جمله رو که می شنوه تکرار می کنه وبعد یه جایی علیه آدم استفاده اش می کنه .یکبار بدون هیچ مکالمه قبلی به من گفت خاله بنشه دست از سرم بردار ،جالبه که چند بار هم که تصادفی کار بد می کرد می گفت متاسفم متاسفم در مواردی هم دیده شده که میگه من باهات قهرم ،و کلی ناز و غمزه می یاد . شاید اگر دختر می شد بسی موفق تر عمل می کرد . خلاصه این شخص مورد نظر کارشناس دلبریه ،گاهی هم فوق تخصص میزنه .ترکی هم خوشگل حرف میزنه ، وسط جمله های فارسی گاهی یک جمله دبش ترکی میگه این وروجک یه جورایی شکل یک هدیه دوست داشتنیه ،باهات که مهربون میشه آخر رفاقته ،از موارد دیگه علاقه اش که کاملا جدیده ،علاقه اش به گربه و سگه با گربه ها دوست میشه ،اصرار داره که پیشی کثیفه ،چنگت میزنه ،وقتی به یه پیشی میرسه ،دست و دلش می لرزه ابراز عشقش به سگها هم زبانزد دوستهاست عکسهای زیادی هم از مراسم جدال با توله سگ داره ،شیطونکه ،شیطونک.آره گله گل نوعش رو نمیدونم ،نمی دونم چرا هر وقت نسبت بهش احساساتی میشم دوست دارم بهش بگم گله ،گل ،یکبار مامانش دستش رو محکم گرفته بود که جایی نره ،آریا مهر با عصبانیت ونق زدن زیاد تقلا می کرد ،وسط تقلا می گفت دستم کنده شد تا چند وقت پیشها اگر می خواست کسی بغلش کنه می گفت بغلش کن ،یه اینکه چیزی می خواست بخوره ،می گفت بخوره،بخوره،خودش به جای اول شخص حاضر سوم شخص غایب بود،من میگم شاید قراره امپراطور ی چیزی بشه ،چون امپراتورها نباید مستقیم با مردم پایین ورعیت صحبت می کردند بخاطر همین با واسطه بود ،این روزها هم تا چیزی میشه ،میگه من گناه دارم .کلمه لطفا رو هم که یاد گرفته میگه لفتن دلش آخر مهربون های دنیاست ،دوست دارم دستش یه پاهاش رو با خودم یادگاری ببرم ،خودش که میگه پام رو بکن ،هنوز تصمیمم رو نگرفتم مدت زیادی پیشش بودم ،حالا که دارم میرم ،میدونم دلم براش تنگ میشه ،اصلا دلم نمی خواست آخر کار عاشقش بشم که شدم ،حالا یکی باید جلوی منو بگیره ولی میدونم که بیشتر از صدتا دوسش دارم...


کلمات کلیدی:
 
 
 
 
...


...

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس